رویکردهای مرتبط با انگیزش بیرونی

رویکردهای انگیزشی

۲-۳-۳-۱- رویکردهای مرتبط با انگیزش بیرونی

۲-۳-۳-۱-۱- رویکرد رفتاری

در رفتار گرایی عقیده کلی بر این است که همه یادگیرندگان در اصل برابرند، اما شرایطی که بر آنها تأثیر می گذارد متفاوتند. همین شرایط موجب تفاوتهای رفتاری می شود(پارسا،۱۳۹۰). پیروان رویکرد رفتارگرایی[۱]انگیزش را وابسته به کسب تقویت و اجتناب از تنبیه می دانند. این برداشت از انگیزش بر اندیشه اصلی رفتارگرایان استوار است که می گویند پیامدهای اعمال و رفتارها هدایت کننده و کنترل کننده آنها هستند. بنا به گفته لفرانسو(۱۹۹۷ )، لذت جویی روانشناختی[۲] اصل لذت-درد خلاصه آسانی از اساسی ترین اصل انگیزشی رفتارگرایان است؛ طبق اصل لذت-درد[۳]ما می کوشیم تا کسب لذت کنیم و از درد بگریزیم. در رویکرد رفتاری انگیزش،انگیزانه ها[۴](مشوقها) منبع انگیزشی دانش آموزان و دانشجویان به حساب می آیند. بنا به تعریف، انگیزانه یک شیء یا رویداد( محرک) است که رفتار را بر می انگیزاند یا باز می دارد (وولفلک ۲۰۰۴به نقل از سیف،۱۳۹۱). بر اساس این رویکرد، معلمانی که به کمک نمره، جایزه، تشویق کلامی، و برخورد محبت آمیز دانش آموزان را به درس خواندن و انجام رفتارهای پسندیده وا می دارندو با سرزنش، توبیخ و بی مهری آنان را از تنبلی و انجام رفتارهای ناپسند باز می دارند سطح انگیزش آنان را بالا می برند(سیف،۱۳۹۱).

۲-۳-۳-۱-۲- رویکرد اجتماعی- فرهنگی

یکی دیگر از رویکردهای انگیزشی رویکرد اجتماعی- فرهنگی[۵] است. بنا به این رویکرد، منبع انگیزشی مهم برای بعضی افراد بودن با دیگران و داشتن رابطه دوستانه متقابل با آنان است. در دیدگاه اجتماعی- فرهنگی انگیزش بر مشارکت فرد با گروه برای یادگیری تأکید می شود. طبق این دیدگاه، یک محیط یادگیری می تواند نوعی تکیه گاه انگیزشی تدارک ببیند که در آن افراد به فعالیتهایی بپردازند که به تنهایی انجام نخواهند داد.« این منطقه تقریبی رشد انگیزش[۶]  شبیه به توصیف اولیه ویگوتسکی از منطقه تقریبی رشد است »(اگن و چاوک ۲۰۱۰، به نقل از سیف۱۳۹۱). دیدگاه اجتماعی – فرهنگی بر این عقیده استوار است که فرد در جمع یادگیرندگانی که حمایت کننده اند بیشتر از حضور در میان کسانی که رقابت انگیز عمل می کنند دارای انگیزش است. به سخن دیگر،« یادگیرندگان در صورتی برای یادگیری برانگیخته می شوندکه عضوی از کلاس درس یا آموزشگاهی باشند که برای یادگیری ارزش قائل است»(وولفولک۲۰۰۸ به نقل از سیف۱۳۹۱). یکی از مفاهیم وابسته به رویکرد اجتماعی- فرهنگی مفهوم هویت[۷] است. بنا به گفته وولفولک(۲۰۰۸) افراد به فعالیتهایی اقدام می کنند که هویت و روابط آنان را با گروهی که در آن عضو هستند حفظ نماید.« زمانی که ما خود به عنوان فوتبالیست، مجسمه ساز، مهندس، معلم، یا روانشناس می بینیم در یک گروه دارای یک هویت هستیم؛ بنابر این افراد برای یادگیری ارزشها و فعالیتهای گروهی که به آن وابسته اند دارای انگیزش اند تا بتوانند هویت خود را به عنوان اعضاء گروه حفظ نمایند»(وولفولک۲۰۰۸ به نقل از سیف۱۳۹۱). مفهوم نزدیک به رویکرد انگیزشی اجتماعی- فرهنگی نیاز پیوند جویی[۸] یا نیاز پیوستگی[۹] است. سانتروک( ۲۰۰۴)گفته است این نیاز معرف انگیزه افراد در ایجاد ارتباط با دیگران است. « نیاز پیوند جویی یا پیوستگی در دانش آموزان در انگیزش آنان به صرف وقت با همسالان، ایجاد دوستی های صمیمانه، وابستگی به والدین، و اشتیاق نسبت به برقراری روابط صمیمانه با معلمان انعکاس می یابد».ارمرود(۱۹۹۵) نیاز پیوند جویی را به صورت « میل به برقراری روابط دوستانه با دیگران»تعریف کرده و گفته است نیاز پیوند جویی دانش آموزان تعیین کننده انتخابهای آنان در مدرسه است. به عنوان مثال، دانش آموزان دارای نیاز به پیوند جویی سطح پایین تر، ترجیح می دهند که تنها کار کنند، در حالی که دانش آموزان برخوردار از نیاز به پیوند جویی سطح بالا کار در گروههای کوچک را بر می گزینند(سیف،۱۳۹۱).

۲-۳-۳-۲- رویکردهای مرتبط با انگیزش درونی

۲-۳-۳-۲-۱- رویکرد شناختی

نظریه های شناخت گرایی بیانگر این واقعیت می باشند که یادگیرنده عامل اصلی و مهم کسب اطلاعات است. گروهی از روان شناسان معتقدند که همه توانمندیهای ما همچون ادراک، یادآوری، استدلال در یک نظام پیچیده ای سازمان یافته اند که آن را شناخت[۱۰] می نامند. طرفداران نظریه های شناخت گرایی معتقدند که افراد آدمی می توانند به تعبیر و تفسیر اطلاعات بپردازند، پیچیدگیها و معمّاهای زندگی را از روی بینش حل کنند، رویدادها و مسائل روانی را پیش بینی نمایندو به تجربه های سنجیده و نامشهود سازمان دهند. در واقع به یاری پردازش شناخت آگاهیهاست که می توانیم آفریننده های حقایقی باشیم که ما را به فراتر از الگوهای محرک- پاسخ می برند(پارسا،۱۳۹۰). در رویکرد شناختی[۱۱] باور بر این است که اندیشه های فرد سرچشمه انگیزش او هستند. همچنین، شناخت گرایان معتقدند که رفتارها توسط هدفها، نقشه ها، انتظارات، و نسبت دادنهای فرد هدایت می شوند، و لذا انگیزش درونی[۱۲] بیشتر از انگیزش بیرونی[۱۳] مورد تأکید آنان است. آیرونس[۱۴] (۲۰۰۸)می گوید” یکی از انگیزه های اصلی وابسته به یادگیری بر شکل گیری هدفها و کوشش برای تحقق بخشیدن آنها تأکید می کند” یکی از مفاهیم نزدیک به مفهوم انگیزش در رویکرد شناختی انگیزش شایستگی[۱۵] است. سانتروک۲۰۰۴ از قول وایت[۱۶] ۱۹۵۹که این مفهوم را مطرح ساخته می گوید: منظور از انگیزش شایستگی آن است که « افراد بر انگیخته می شوند تا با محیط خود به طور مؤثر برخورد کنند، بر دنیای خود مسلط شوند، و اطلاعات را به طور مؤثر پردازش نمایند. مردم این کارها را از آن جهت انجام نمی دهندکه نیازهای زیستی شان را ارضاء کنند، بلکه به این سبب به این کارها دست می زنند که برای تعامل مؤثر با محیط دارای انگیزش درونی هستند» برای شناخت گرایان انگیزش درونی مهم تر از انگیزش بیرونی است. انگیزش بیرونی از پاداش بیرونی سرچشمه می گیرد، در حالیکه منشأ پاداش در انگیزش درونی در کاری که انجام می گیرد نهفته است. به سخن دیگر، انگیزش بیرونی انگیزشی است که بوسیله عوامل خارج از فرد و خارج از کاری که انجام می گیرد بر انگیخته می شود، مانند پاداش(تقویت) و تنبیه، در حالیکه انگیزش درونی به کاری که انجام می گیرد وابسته است، مانند اشتیاق فرد برای انجام کار(سیف،۱۳۹۱).

۲-۳-۳-۲-۲- رویکرد انسان گرایی[۱۷]

نظریه انسان گرایی به آفرینندگی، هنر دوستی و کنجکاوی توجه خاص دارد، اما به مسائلی مانند نمره، برنامه ریزی، نظارت درسی، آزمون، حضور اجباری شاگرد در کلاس و مداخله معلم اعتنائی ندارد. روش آموختن در بسیاری موارد، مانند بحث آزاد یا روش انفرادی است و معلم باید خود را در سطح شاگرد قرار دهد تا بتواند نقش خود را بهتر انجام دهد. این شاگرد است که مطالب آموختنی را بر می گزیند، نه معلم و نه برنامه ریزان آموزشی (پارسا،۱۳۹۰).

در رویکرد انسان گراییبه جای تأکید بر تقویت و تنبیه به عنوان منبع اصلی انگیزش، به «توانایی دانش آموزان برای رشد شخصی، آزادی انتخاب هدفهای زندگی، و ویژگیهای مثبت(مانند حساس بودن نسبت به دیگران)تأکید می شود»(سانتروک،۲۰۰۴، به نقل از سیف۱۳۹۱). بنابر این از دیدگاه روان شناسان انسان گرا، برای ایجاد انگیزش باید احساس شایستگی، خود مختاری، و عزت نفس را در افراد افزایش داد(وولفولک۲۰۰۴ به نقل از سیف۱۳۹۱).

نظریه انگیزش پیشرفت

این تصور که مردم یک گرایش پایدار مرتبط با درگیری در فعالیتهای پیشرفت را دارند از حداقل (۱۹۳۰) به وجود آمده است. نشان داده شده است که نیاز برای پیشرفت به طور خاص مهم است چون یک انگیزه ناخودآگاهی است که افراد را برای عملکرد مطلوب یا بهبود عملکردشان هدایت می کند (مککللند؛۱۹۸۵ به نقل از موزلیا و همکاران ۲۰۱۰).این گرایشی نسبتاً پایدار است و به عنوان قسمتی از شخصیت فرد معرفی شده است(موزلیا،۲۰۱۰). نظریه انگیزش پیشرفت[۱] یا نیاز به پیشرفت[۲]در روانشناسی پرورشی جای مهمی دارد. منظور از انگیزش پیشرفت یا انگیزش موفقیت « میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت در آنها به کوشش و توانایی شخصی وابسته است »(اسلاوین،۲۰۰۶، به نقل از سیف۱۳۹۱). افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا برای حل مشکلات و رسیدن به موفقیت بسیار کوشا هستند. حتی پس از آنکه در انجام کاری شکست خوردند، از آن دست نمی کشند و تا رسیدن به موفقیت به کوشش ادامه می دهند.«دانش آموزان دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا همواره می خواهند موفق بشوند و آن را انتظار می کشند؛ و وقتی که شکست می خورندکوششهای خود را دو برابر می کنند، و به فعالیت ادامه می دهند تا موفق بشوند» (اسلاوین۲۰۰۶، به نقل از سیف۱۳۹۱).

علاوه بر انگیزه پیشرفت، اصطلاح انگیزه اجتناب از شکست[۳]نیز مطرح شده است. انگیزه اجتناب از شکست به گرایش فرد برای دوری گزیدن از شرمساری یا تحقیر وابسته به شکست گفته می شود. افرادی که در آنها انگیزه اجتناب از شکست نیرومند است موقعیتهایی را ترجیح می دهند که در آنها نتیجه کار معلوم است و از بودن در موقعیتهایی که نتیجه آن معلوم نیست مضطرب می شوند؛ لذا این افراد از درگیری با تکالیف چالش انگیز می گریزند. یکی دیگر از تفاوتهای میان افراد دارای انگیزه پیشرفت و افراد دارایانگیزه اجتناب از شکست پشتکار و اصرار افراد گروه اول در کسب موفقیت است. یعنی اینکه، وقتی افراد دارای انگیزه پیشرفت قوی در رسیدن به هدفشان شکست می خورند با جدیت بیشتری به ادامه کار می پردازند؛ در مقابل، افراد دارای انگیزه اجتناب از شکست از کار دست می کشند. پژوهشهای انجام شده نشان داده اند که انگیزه اجتناب از شکست با انگیزه پیشرفت رابطه منفی دارد، یعنی اینکه وقتی یکی از آنها نیرومند است دیگریضعیف است(اتکینسون،۱۹۵۷ به نقل از سیف۱۳۹۱).یافته های پژوهش بارتلز و جاکسون( ۲۰۰۹) تفاوتهای فردی معنی داری را در خود نظم دهی فراشناختی تعیین شده بوسیله انگیزه اجتناب از شکست ارائه می کند(بارتلز و جاکسون،۲۰۰۹).

[۱].achievement motivation

[۲].need for achievement

[۳].motive to avoid failure

[۱].behavioristic approach

[۲].psychological hedonismhwg

[۳].pain-pleasure principle

[۴].incentives

[۵].sociocultural approach

[۶].motivational zone of proximal development

[۷].identify

[۸].affiliation need

[۹].relatedness need

[۱۰].cognition

[۱۱].cognitive approach

[۱۲]. intrisic motivation

[۱۳].extrinsicmotivation

[۱۴].Irons

[۱۵].competence motivation

[۱۶].White

[۱۷].humanistic approach


دیدگاهی بنویسید