تعاریف باور و انواع ان

تعاریف باور

واژه “Belief”در فارسی به باور، عقیده، ایمان و اعتقاد ترجمه شده است(آریان پور و دیگران، ۱۳۸۵). باور یعنی پذیرش یک اصل یا یک مذهب یا یک حقیقت و تمایل به واکنش خود آگاهانه در یک شیوه یا طریقه ثابت در یک وضع خاص. باور یعنی ایمان، اعتقاد و عقیده(امین پور و احمد زاده۱۳۹۰).این واژه از اصطلاحات مربوط به حوزه روان شناسی اجتماعی است که مباحث مربوط به پدیده روانی اعتقاد را از این حیث که دارای رفتارسازی اجتماعی است مطالعه می کند.در یک تعریف ساده و رسا، «باورها یا عقیده ها، اندیشه هایی هستند که فرد به درستی و حقانیت آن ها اعتقاد دارد.»(پارسا، ۱۳۸۳).کرچ و کرچفلید باور را چنین تعریف کرده اند: «باور، سازمانی باثبات از ادراک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یک فرد است.» برای مثال، اعتقاد به بابانوئل که مفاهیم گوناگون به آمیخته ای همچون: جنبه جسمانی، لباس و نوع پوشش، جنبه کارکردی آن را دربر می گیرد. در مفهوم وسیع تر، باورها دربرگیرنده شناخت یا دانسته ها، عقاید یا آیین است».(روشبلاو و همکاران[۱]، به نقل از دادگران ۱۳۷۱).

 

۲ -۸- منابع باورها

باورها از کجا شکل می گیرند؟ منابع شناختی و عاطفی و بینشی شکل گیری باورها چیست؟ برخی از روان شناسان اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که «باورها سه ریشه اصلی دارند: تجربه شخصی، اطلاعات حاصل از دیگران و استنتاج، حتی ممکن است باورها محصول همزمان این سه منبع باشند. مثلاً، ممکن است شخصی نوار جدید آقایXرا خیلی خوب توصیف کند زیرا شخصاً به آن گوش داده است. همچنین نوار مزبور ممکن است به این علت خیلی خوب به نظر برسد که فردی مورد اعتماد آن را تعریف کند یا در روزنامه ها راجع به آن مطالب مثبت زیادی نوشته شده باشد. در حالت اخیر، باور شخص بر اطلاعات حاصل از دیگران استوار خواهد بود. بالاخره، احتمال دارد که شخص اصلاً به نوار گوش نداده باشد و کسی هم درباره آن با او صحبت نکرده باشد اما باور او و محصول این استنتاج باشد: چون نوارهای آقای xخیلی خوب است، پس نوار جدید او نیز به احتمال نزدیک به یقین خیلی خوب خواهد بود.» (بدار[۲]،۱۳۸۹).

۲-۹-مفاهیم مرتبط با باور

نگرش، دید قالبی، عقیده، باور، تعصب و پیش داوری از مفاهیم نزدیک به هم اما در واقع جدا هستند که اگر برخی از آن ها در عرف عامه به جای هم به کار روند، خیلی دور از انتظار نیست اما در برخی متون علمی و ترجمه ای هم گاهی اوقات به جایگاه استعمال این مفاهیم توجه نمی شود و بدون ضابطه معینی به جای هماستعمال می شوند؛ خصوصاً عقیده و باور «که غالباً مترادف با نگرش تلقی شده اند» (کریمی،۱۳۸۹). به عنوانمثالدرعبارتزیرکهبهفرقباوربه عنوانجزییازنگرشپرداختهاست،باوروعقیدهرابهیکمعنیبه کاربردهاست: «عقیدهونگرشدوجنبهمکملیکفرایندهستند. اولیازپویاییوزمینه هایعاطفیبیشتریبرخورداراستودومی،بیشترجنبهعقلانیو گفت و شنود و ارتباط شفاهی دارد. این امر نشانگر آن است که نگرش و عقیده، آن چنان در هم آمیخته اند که سنجش افکار (عقاید) عمومی اغلب از طریق “سنجش نگرش” انجام می گیرد و نگرش های فرعی گویای این واقعیت است که چرا و چگونه یک گفت و شنود یا یک بحث منطقی قادر به تغییر عقاید نیست و تنها می تواند (گاهی) عقاید موجود را تقویت کند» ( روشبلاو و همکاران ،ترجمه دادگران،۱۳۷۱).بنابراین، لازم است با رویکرد افتراقی، به تعریف مختصری از مفاهیم مرتبط با باور پرداخته شود. از طرف دیگر در منابع موجود روان شناسی توجه بسیار ناچیزی به بحث باور شده است و طرح آن در ضمن این مفاهیم مشابه است که البته درهم تنیدگی این مفاهیم هم در این مساله دخیل بوده است. در هرحال، با تشریح اجمالی این مفاهیم با رویکرد افتراقی، این فایده هم وجود دارد که درک بهتری از مفهوم باور به وجود خواهد آمد؛ چنانچه به گفته مک گوایر این اصطلاحات «نام هایی هستند در جستجوی یک تمایز به جای اینکه تمایزی در جستجوی یک اصطلاح باشند.» (کریمی،۱۳۸۹).

  1. عقیده[۳] ؛درساده ترینسطح، عقیده چیزی است که شخص بر مبنای واقعیات، درست می پندارد. بدین سان، من عقیده دارم که: کمتر از ۱۵۰۰۰ دانشجو در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز ثبت نام کرده اند؛ بستن کمربند ایمنی از وقوع سوانح اتومبیل جلوگیری می کند؛ شهر نیویورک در تابستان گرم است. این قبیل عقاید اساساً شناختی هستند، و در ذهن رخ می دهند نه در اندرون بدن. همچنین ناپایدارند، یعنی می توان آن ها را با شواهد مخالف خوب و روشن، دگرگون کرد. بدین سان، اگر رالف نادر (کارشناس مسایل اتومبیل) شواهدی به من عرضه کند که حاکی از اینکه کمربندهای ایمنی با ساخت کنونی خود، سوانح رانندگی را کاهش نمی د هند، عقیده خود را در مورد مسئله تغییر می دهم.» (بدار و همکاران، ترجمه گنجی،۱۳۸۹). در تفاوت عقیده و باور گفته اند: «باورها جنبه کلی تری نسبت به عقاید دارند. آن ها دنیای فرد را می سازند و به او ثبات نظر و عقیده می دهند. مجموعه مطالبی که ما درباره یک موضوع خاص می د انیم و همه قضایایی که برای ما معنایی ندارند و همچنین همه موضوعاتی که ما فکر می کنیم واقعیت دارند، باور ما را تشکیل می دهند.»( روشبلاو و همکاران،ترجمه دادگران،۱۳۷۱).

برخی هم در تفاوت عقیده و باور گفته اند: «اصطلاح عقیده همچنان به گستردگی و به ویژه در مورد نظرخواهی از عقاید عمومی، جایی که تمرکز روی نگرش های مشترک و اعتقادات گروه های بزرگی از مردم است به کار می رود. به طور کلی این عقاید عمومی ترکیبی هستند از نگرش ها، باورها، و نیت های رفتاری، به عنوان مثال در یک نظرخواهی تلویزیونی ممکن است از پاسخ دهندگان پرسیده شود آیا کاندیدایX راقبولدارید؟،«آیاتصورمی کنیدکهکاندیدایX بهمسایلطبقاتمحرومجامعهعلاقمنداست؟واگرامروزانتخاباتصورتگیرد،آیابهکاندیدایX رأیمی دهید؟»(کریمی،۱۳۸۹).

  1. نگرش[۴] ؛برایدرکبهترمفهومنگرشوارتباطآنباباوروعقیده،«فرضکنیدشخصیمعتقدباشدکهیهودیانبهاعمالبازرگانی “زیرکانه” اشتغالدارند، یااینکهشرقی هاآدم هایموذی و آب زیر کاه اند، یا افراد کمتر از ۲۵ سال دارای خردمندی ویژه ای هستند، یا اینکه شهر نیویورک همچون یک جنگل است این ها، هم هیجان آور و هم ارزیابی کننده اند، یعنی، بر دوست داشتن و دوست نداشتن دلالت دارند. اعتقاد به اینکه شرقی ها موذی و آب زیرکاهند، قویاً بر این دلالت دارد که فرد علاقه ای به آن ها ندارد. عقیده به اینکه شهر نیویورک همچون یک جنگل است، با این عقیده که در تابستان هوای نیویورک گرم است تفاوت می کند. عقیده به اینکه شهر نیویورک همچون یک جنگل است صرفاً شناختی نیست، بلکه با ارزیابی کم منفی و قدری هیجان و اضطراب همراه است. عقیده ای که شامل یک جزء ارزیابی کننده و یک جزء هیجانی باشد، نگرش نامیده می شود. در مقایسه با عقاید، نگرش ها خیلی به دشواری تغییر می یابند.» (ارونسون،ترجمه  شکر کن۱۳۸۹).پس وجود مؤلفه عاطفی، نگرش ها را از دانش یا اعتقاد متمایز می کند( کریستنسن و همکاران ،ترجمه بشیری و دیگران ،۱۳۸۵).

همچنین نگرش دارای بعد سومی به نام رفتار است. برخی محققان، نگرش را حلقه واسط بین باورها و رفتار دانسته اند؛ یعنی باورها وقتی به نگرش تبدیل شوند، می توانند در رفتار متجلی گردند. ایشان معتقدند هر نگرشی دارای یک بعد شناختی است که نگرش (که ماهیت عاطفی دارد)، از آن تغذیه می گردد. جنبه رفتاری نگرش به هدف ها مربوط می شود، یعنی اعمالی که در برابر یک موضوع که باور و حالت عاطفی مثبت یا منفی به آن پیدا شده است، نشان داده می شود(بدار و همکاران، ترجمه گنجی،۱۳۸۹).

  1. دید قالبی[۵] ؛دیدقالبیراحاصلتعمیمبه جایانابه جاینگرش هامی دانند. نگرش،ازموادمقدماتیوپیش نیازهایتحققدیدقالبیاستکهخودبرآیندیازعقایدوباورهاست. البتهنهاینکههرنگرشیبهشکل گیریدبدقالبیمنتهیشود.«نگرش،نخستتعمیممی یابدسپسدیدقالبیشکلمی گیرد».روان شناسان، دید قالبی را یک رشته باورها و عقایدی درباره جنبه هایی از رفتار دانسته اند که تصور می شود، اکثر افراد گروه خاصی دارا می باشند. چنان که عقیده رایج بسیاری از اروپاییان بر این است که مردم سواحل دریای مدیترانه افرادی زودجوش و هنرمند هستند، در صورتی که مردم شمال اروپا خون سرد، ولی فعال و پرکارند و ساکنان جزایر دریای جنوب را مردمی بی قید، راحت طلب و برکنار از هر گونه جاه طلبی می شناسد( پارسا،۱۳۸۳).

تفکر آدمی همواره منطقی نیست. ما آدمیان با اینکه بر تفکر دقیق و ظریف تواناییم،بههماناندازههمدرمعرضبروزتحریفاتوغرض ورزی هایبسیاریدرفرایندفکریخویشهستیم. بهمنظورفهمنحوهتغییرنگرش ها،لازماستکهنخستپیچیدگی هایتفکرآدمیونیزانگیزه هاییراکهمردمرابهمقاومتدربرابرتغییر،برمی انگیزند، بفهمیم». ( ارونسون،ترجمه  شکر کن۱۳۸۹).

نگرش ها عقاید و باورها ارتباط تنگاتنگی دارند و می توان گفت که زیربنای عقلی و منطقی عقاید و باورها را تشکیل می دهد. اگر نگرش تمایلی است به انجام کارهای مناسب یا نامناسب نسبت به موضوعی خارجی، عقیده نمود بیرونی آن است. عقیده اندیشیدن نسبت به واقعی بودن یک موضوع است؛ قضاوتی است که ما نسبت به موضوعی داریم برای مثال، اگر بگوییم «این موضوع بد است» عقیده خود را نسبت به آن موضوع بیان کرده ایم.البته تعمیم مذکور تنها ناظر یا فرآیند شکل گیری دید قالبی است و نه تایید اتقان آن؛ زیرا از نظر روان شناسان اجتماعی، «دید قالبی اعتبار بسیار کمی دارد و اصولاً در مورد گروه در عمل، بی معنا و کم ارزش است. بسیاری افراد را در هر گروهی می توان دید که دارای ویژگی ها و اوصافی مخالف نظر رایج می باشند.» ( پارسا،۱۳۸۳). و همچنین روان شناسان اجتماعی درباره آثار و زمینه های سوء دید قالبی بر این باورند که «تصورات قالبی، باورهای تعمیم یافته ای است که در مورد برخی از اقلیت های مذهبی، نژادی و قومی ساخته و پرداخته می شود. اعضای این اقلیت ها، ویژگی های شخصیتی و الگوهای رفتاری خاص و از پیش تعیین شده ای از خود نشان می دهند. بنابراین، تصورات قالبی در برابر استدلال مخالف سخت مقاومت می کند و افرادی که دارای باورهای قالبی است، همواره دچار تعصب می شود.»( بروس[۶]، ترجمه توسلیوفاضل ، ۱۳۸۸).

  1. تعصب و پیش داوری[۷] ؛پیش داورییاتعصب،نگرشوعقیدهمساعدیانامساعدیاستکهبدوننسبتبهشخصی، شیئ یا امری اعمال می شود و حتیبادلایلومدارکمسلمیکهخلافآن راثابتمی کنندتغییرنمی یابد. کسیکهپیش داوریمی کندبی رحمانهبهزیانمخالفانخودنظرمی دهدوازاظهارمخالفتونفرتاحساسرضایتمی کند. بنابراین،ازدلیلآوردنروگرداناستوحتیکارهای معقول آنانرانادیدهمی گیردیاوارونهنشانمی دهد( پارسا،۱۳۸۳). بنابراین، پیش داوری را باید آفت و آسیب شناخت، باور و عقیده دانست که نگرش ها و دیدقالبی نادرست ایجاد می کند.

یک باور، هرگونه فرض “التزام” اساسی چه آگاهانه و یا ناآگاهانه می باشد که به اشخاص، این آمادگی را می دهد که وقایع را به نحو خاصی درک کنند و نوع خاصی از اعمال را انجام دهند. این باورها به سه دسته تقسیم میشوند:توصیفی،سنجشی و تجویزی.باورهای توصیفی واقعیت های مورد قبول راجع به یک فرد،دیگران و اوضاع مختلف می باشد.برای نمونه زنی ممکن است معتقد باشد که:من نسبت به نظراتم حق دارم. سن،تجربه،وتحصیلات کافی برای موفقیت در زندگی را دارا می باشم. شرایط کار من به نحوی است که عوامل بالقوه ای برای کامیابی و ترقی در دسترس می گذارند.یک باور سنجشی انعکاس دهنده قضاوت هایی نظیر خوبی و بدی،درست و اشتباه در ارتباط با خود،دیگران و محیط می باشد.مثلا باورهای سنجشی که ممکن است همراه مثال های باورهای توصیفی سابق باشند عبارتند از:تجارب و تحصیلات من خوب هستند،ایده های من ارزشمند می باشند. باورهای تجویزی، آن چه را یک فرد با اجبار اخلاقی باید انجام دهد، دیکته می کنند و این در صورتی است که باید کارهای او مبتنی بر باورهای قابل ارزیابی باشد.مثلا بر اساس باورهای قابل ارزیابی و توصیفی می توان گفت:اظهار نظر قاطع کردن،کامیابی و اظهار عقیده کردن، رفتاری شایسته هستند و خود یک فرد و دیگران، به این سبک رفتار نمایند.باورها ، ابعاد شناختی، نفسانی و رفتاری دارند. بعد شناختی عبارت است از اطلاعاتی که آن باور مبتنی بر آن می باشد و اساسی برای قضاوت در مورد آن چه خوب یا بد، و درست یا اشتباه می باشد. مبنای اطلاعات و قضاوت برای بعد شناختی یک باور از منابع بسیاری ناشی می شود.نمودهای قدرت نظیر والدین، منشا مهمی هستند. در چارچوب روابط فرزند-والدین،فرزندان، وقایع مهمی را در خصوص دنیا، شرایط خاص،مردم و خودشان فرا می گیرند.هم چنین قضاوت هایی (چه چیزهایی درست و چه چیزهایی نادرست هستند) راجع به این وقایع یاد میگیرند. و دوست دارند هم این وقایع را و هم قضاوت های انجام شده در مورد آن ها را به طور کامل قبول کنند.این وقایع بدست آمده از این منابع ممکن است ریشه در واقعیت ،خرافات یا اسطوره ها داشته باشند(فلاین[۸] به نقل از زیارتی،۱۹۸۷).یک قضاوت ممکن است صحیح و قابل تغییر یا نادرست و پایدار در شرایط گوناگون به حساب نیاید.بعد نفسانی یک باور عبارت است از هیجان،احساس یا شدت تغییر حالت، چه در جهت مثبت یا منفی که ناشی از مرکزیت یافتن باور می باشد.

و به واسطه ودر چارچوب باور شناختی آموخته می شود.در مثال قبل ،ارتباط بین  ناراحتی و خشم و تنبیه شدن،هم چنین ترس را به اظهار ناراحتی و خشم پیوند می دهد.این ارتباط مانع اظهار خشم و ناراحتی می گردد.برای آن فرد اگر متن یادگیری تشویق کننده و از نوعی باشد که احترام به خود را افزایش دهد، آن فرد آن باور را با احساس مثبت پایه گذاری می کند. وقتی که این اتفاق می افتد،هرگونه مواجهه با آن باور و یا ارزش آن،به عنوان یک تهدید تلقی میشود و ایجاد یک هیجان می نماید.حتی اگر آن باور منشا مشکلات بسیاری شود. اگر باور دیکته نماید که تصفیه احساسات منفی، اشتباه و تحت هر شرایطی غیر قابل توجیه است.علاوه بر هیجان، همواره با اظهار نظر،احساس های تنفر و ناخشنودی نسبت به هر کس که با آن باور مخالفت نماید، به وجود می آید. هنگامی که افراد با یکی از باورهای شناختی شان درگیر می شوند، احساس خجالت، گناه ناراحتی و بیزاری از خود می کنند. بعد رفتاری یک باور عملی است که فرد انجام می دهد و با باور شناختی سازگار می باشد.چنین اعمالی با محتوای باور تطابق دارد ولی لزوما با محیط بدین گونه نمی باشد. این گونه اعمال ممکن است در چارچوب متن یادگیری باور شناختی یا تنها ناشی از بعد تجویزی باور باشد. مثلا اگر باور شناختی عبارت از “هیچ گونه کنترلی برآنچه اتفاق می افتد ندارم” باشد. درماندگی، ویژگی اجتناب از کارهایی خواهد بود که باعث کنترل میشود و در نتیجه فاقد کنترل باقی می ماند.از لحاظ سلسله مراتب، باورها طبق اهمیت و تاثیرشان در زندگی فرد طبقه بندی می گردند. بعضی از آن ها نقش بسیار مهمی دارند. در حالی که باورهای دیگر از اهمیت کمتری برخوردارند. اهمیت یک باور در تعدادی از ارتباطات، حدودی را که در آن باور تحت تاثیر قرار می دهد مشخص می نماید. باورهای یک فرد درباره خودش و مفهوم خودش، به طور کلی تمام باورها را تحت تاثیر قرار می دهد. در حالی که باورهایی که بیان گر سلیقه شخص می باشد، باورهای دیگر را تحت تاثیر قرار نمی دهد. و تاثیر زیادی بر باورهای دیگر و نحوه رفتار فرد با دیگران دارند(فلاین،به نقل از زیارتی۱۹۸۷).

باورهای منطقی[۹]، باورهایی هستند که بر روان فرد سلطه دارند و عامل تعیین کننده ی نحوه تعبیر و تفسیر و معنی بخشی به رویدادها و تنظیم کننده کیفیت و کمیت رفتارها و عواطف می باشند تفکرات غیر منطقی حقیقت ندارند و با واقعیت منطبق نیستند، باید و حکم برای فرد می آورند، تعادل فرد را از بین می برند و حال رد را آشفته می کنند، از ایجاد هارمونی[۱۰] جلوگیری می کنند و مانع مواجهه موفقیت آمیز با حوادث تحریک کننده می گردند(صفاری نیا و همکاران،۱۳۹۱). برنارد[۱۱] باورهای غیر منطقی را خواست ها و هدف هایی می داند که به صورت اولویت های ضروری در می آیند، به طوری که اگر برآورده نشوند، موجب آشفتگی می شوند (الیس[۱۲] و همکاران،ترجمه صالحی فدردیو امین یزدی،۱۳۷۵). افرادی که بر باورهای غیر منطقی تاکید می کنند در زندگی با مشکلات چندی روبه رو خواهند شد و برای آن ها دشوار است که به خشنودی دست یابند. از سوی دیگر اگر فرد در برخورد با رویدادهای زندگی توانایی شناسایی شیوه های رویا رو یی سالم را نداشته باشد، در واکنش فعال نسبت به چالش های زندگی با دشواری روبه رو خواهد شد و برای حل مشکلات زندگی خود به رفتارهای انحرافی پناه می برد( امین پور و احمد زاده۱۳۹۰). الیس(۱۹۹۵) درموردمشکلاترفتاریوروانیمعتقداستکهبسیاریازناراحتی هایمردموزندگیعاطفینامنظم آنهاریشهدرانواععقایدغیرمنطقیوغیرواقعیدرموردخودوجهانپیرامونآنهادارد.ازنظراومشکلاتروانینتیجهی شناخت هاینادرستافراداستچراکهعواطفمحصول شناختاست،وپیامدهایفراوانیکهازتفکراتغیرمنطقی ناشیمی شوند.عللاساسیمهمتریناختلال هایهیجانیبه شمارمی روند(خدابخشی و همکاران،۱۳۹۳).

موریس و کانتیتز[۱۳] (۱۹۷۶) باورهای غیر منطقی که الیس وضع کرده است را به دو دسته طبقه بندی  می کنند.دسته اول باورهایی هستند که منجر به خشم، بحث اخلاقی و تمایل به ناکامی کمتر می شود. مانند  این ایده که (اجتناب از مشکل آسان تراز روبرو شدن با آن است). مواردی که الیس آن را باور نامیده، مطابق است با آن چه که ادوارد مک نل [۱۴]در سال ۱۹۹۷ طرح های تصمیم گیری می نامد (الگوهایی که مردم معمولا برای انتخاب هایشان استفاده می کنند) مردم وقتی باورشان را تغییر می دهند، احساس بهتری دارند و بهتر هم عمل می کنند. زیرا انتخاب های بهتری انجام می دهند. مک نل اولین نوع طرح تصمیم گیری را مطلق می داند که قاعده ای ثابت است(مانند اگر شما مرا دوست داشته باشید من هم شما را دوست خواهم داشت). دومین طرح تصمیم گیری  عمل مقایسه ای است مانند(اگر شما x را بر y ترجیح بدهید کار را انجام خواهید داد ). سومین طرح تصمیم گیری همیشه پاسخده می باشد مانند(اگر x اتفاق بیافتدy هم اتفاق می افتد) (گاردنر گاتلی[۱۵]،۱۹۹۹). نقشباورها،نگرشهاو فرایندهایذهنیدیگردربسیاریازاختلالاتومشکلاترفتارینشاندادهشدهومعلومشدهاست کهباورهایغیرمنطقیمیتوانند،رنجهایافرادراتشدیدکنند(لطفی کاشانی،۱۳۸۷).

بسیار از ناراحتی های مردم و زندگی عاطفی نامنظم آن ها، ریشه در انواع عقاید غیر منطقی، غیر واقعی در مورد خود، دیگران و جهان پیرامون آن ها دارد. با کمی دقت می بینیم افسردگی، اضطراب، نا امیدی و حتی مشکلات مضاعف دیگری مثل کم شدن احساس عزت نفس، پایین آمدن خود پنداره، سوء ظن و بدبینی، می تواند از طریق تلقین های درونی و تفکرات نامطلوب ایجاد شود. در واقع بسیاری از تلقینات به خود، ابتکاراتی غیر منطقی است که منجر به نتیجه گیری اشتباه، انعطاف پذیری، تفکر و جزم اندیشی می شود. با این که نگرش ها قابل آموزش هستند می توان با ارائه آموزش های خاص در نگرش افراد و به دنبال آن رفتار افراد، تغییراتی ایجاد نمود(صفاری نیا و همکاران،۱۳۹۱). به طور خلاصه میتوان گفت که تصورات کاملا غلط و اشتباه درباره امورات روز مره باعث به وجود آمدن باورهای غیر واقعی و غیر منطقی خواهد شد(امین پور و احمد زاده، ۱۳۹۰).

۲-۱۱- باورهای ارزشی و غیرارزشی

می توان به این باور ویژگی هایی نسبت داد؛ اگر باور مورد ارزیابی قرار گیرد، از باور ارزشی صحبت خواهد شد. مثلاً، می توان سرعت اتومبیل را “خطرناک” یا “اعصاب خردکن” توصیف کرد. همچنین، باور می تواند به ارتباط بین دو موضوع مربوط باشد. مثلاً، افراد سیگاری، پس از مبتلا شدن به سرطان، اعلام می کنند که به عقیده آن ها مصرف سیگار بر سلامت جسمی اثر مستقیم دارد، در حالی که قبلاً این واقعیت را قبول نداشتند(بدار و همکاران، ترجمه گنجی،۱۳۸۹).

۲-۱۲- انواع باورها

از یک دیدگاه باورها به دو دسته تقسیم می شوند: (تقی پور ،۱۳۷۸).

الف) باورهای منطقی: کسانی که باور دارند در کاری موفق می شوند بدون شک توانایی انجام آن کار را در خود می بینند و موفق خواهند شد.

ب) باورهای غیر منطقی: این باور که نیاز به حمایت و تایید افرادی دارند که آن ها را می شناسند و یا به آن ها علاقه دارند.

۲-۱۳- ویژگی های باورها(تفکر) منطقی

شخصی که به شیوه ای منطقی فکر می کند:

۱-افکار خود را بر پایه واقعیت های عینی و نه عقاید و باور داشت های ذهنی بنا می نهد.

۲-به احتمال زیاد هم زندگی و هم جان خود را حفظ می کند.

۳-به خود کمک می کند تا هدف های شخصی خود را سریع تر روشن سازد.

۴-می کوشد تا حداقل با کم ترین میزان تعارض و تضاد شخصی ، پریشانی را برای خود به وجود آورد.

۵-از درگیر شدن در تعارض ها و تضادهای شخصی با افراد معنی دار در زندگی خود اجتناب می کند (ساعتچی،۱۳۷۴).

 

۲-۱۴- ویژگی باورهای(تفکر) غیر منطقی

باورهای غیر منطقی دو ویژگی دارند: ( امین پور و احمد زاده۱۳۹۰).

۱٫توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که معمولا با کلمات باید و حتما بیان می شوند.

۲٫فلسفه های خود آشفته ساز، که معمولا حاصل این توقعات هستند و انتساب های بسیار نا معقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می کنند( امین پور و احمد زاده۱۳۹۰).

 

[۱]. Ruoshblav

[۲].Bedar

[۳].Opinion

[۴]. Attitude

[۵]. Stereotype

[۶]. Bruce

[۷]. prejudice

[۸]. Feline

 

[۹]. Irrational beliefs

[۱۰].Harmony

[۱۱]. Bernard

[۱۲].Ellis

[۱۳]. Morris and Kantytz

[۱۴]. Edward Mack Nell

[۱۵]. Gardner Gatly


دیدگاهی بنویسید